تبلیغات
خاکیان افلاکی - شاهین و پرستاری از اسیر
خاکیان افلاکی
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط محمد طهماسبی

شاهین و پرستاری از اسیر

سبب تنبه یکی از حکام این بود که روزی به قصد شکار بیرون می رود و

خدمه و وسائل لازمه را تهیه دیده بودند تا وسط روز می شود و در

دامنه ی کوه سفره ی ناهار را پهن می کنند و مرغ بریان شده را نزد حاکم می گذارند تا می خواهد بخورد که ناگهان شاهین از بالا مستقیما می آید و در چشم بهمزدنی مرغ را بلند می کند و می برد.حاکم متغیر می شود ودستور می دهد همه سوار شوند و این مرغ را دنبال کنند،لشکر از پایین او راتعقیب می کنند تا می بینند از کوه رد شد ایشان هم از اسب ها پیاده شده و از کوه بالا رفته و از طرف دیگر سرازیر شدند،دیدند یک نفر دست و پایش را بسته اند و روی زمین افتاده این حیوان با منقارش گوشت ها را تکه تکه می کند و در دهانش می گذارد،بعد رفت و برگشت منقارش را پر از آب کرده و به او می خوراند.

نزدیك شدند و احوالش را پرسیدند گفت:من بازرگانم برای سودا گری می رفتم كه دراین ناحیه به دزدان برخورد كردم اموالم را بردند و خواستند خودم را نیزبكشند التماس كردم كه دیگر مرا نكشید گفتند:می ترسم بروی و خبرما را به آبادی برسانی این بود که کت و بغل مرا بستند و رفتند روز دوم این پرنده آمد ونانی برایم آورد امروز هم این مرغ بریان را آورد و روزی دو مرتبه از من پذیرایی می کند،نوشته است که حاکم همانجا منقلب می شود و می گوید وای به بما که از چنین خدایی غافل باشیم که این قسم بندگانش را اداره می فرماید،آنگاه بساط حکومت را رها می کند و ازجمله عباد روزگار می گردد.1

______________________________________________

1- استعاذه،ص140                           




طبقه بندی: داستان های عبرت انگیز، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

وبسایت رسمی دغدغه

ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ____ _ ابزاروبلاگ


 
قالب وبلاگ