خاکیان افلاکی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط محمد طهماسبی

اعاده نمازجماعت سی ساله

یك نفرازخوبان ازاهل تقوی سی سال درصف اول مسجدی همیشه

حاضربود،اول همه می آمده و آخر ازهمه میرفته،پس ازسی سال روزی كاری برایش پیش آمد و نتوانست مثل همیشه زود برسد،وقتی رسید كه صفوف جماعت تشكیل و همه متصل و جائی برایش نبود ناچارصف آخراقتداء كرد تا نماز تمام شد،هنگامیكه مردم دسته دسته می رفتند او را می دیدند پیش خود سخت ناراحت شد كه چرا مردم او را درصف آخر دیدند و خجالت كشید.

بعد در خود فرو رفت كه چرا من خجالت كشیدم،به خود خطاب كرد كه ای بدبخت معلوم می شود این سی سال كه صف اول می ایستادی برای نمایش به خلق بود و گرنه اگربرای خدا صف اول می ایستادی چطور شد كه امروز خدا نخواست و در صف آخر ایستادی مردم كه تو را اینجا دیدند ناراحت شدی؟ لذا توبه ها كرد و تمام نماز های سی ساله اش را قضاء نمود.1

_____________________________________________

1- استعاذه،ص175




طبقه بندی: داستان های عبرت انگیز، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

وبسایت رسمی دغدغه

ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ____ _ ابزاروبلاگ


 
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic