تبلیغات
خاکیان افلاکی - این چه رازیست
خاکیان افلاکی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مهر 1390 توسط محمد طهماسبی

(( این چه رازیست!...))

 (( این چه رازیست!...))

 

همسرشهید علی تجلائی می گوید:

قبل ازشروع مراسم عقد،علی آقا رو به من کرد و گفت: شنیده ام که عروس در مراسم عقد هرچه ازخداوند بزرگ بخواهد اجابتش حتمی است،نگاهش کردم و گفتم: چه آرزویی داری؟ درحالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت: اگرعلاقه به من دارید و اگربه خوشبختی من می اندیشید، لطف کنید و ازخدا برایم شهادت را بخواهید.از این جمله ی علی تنم لرزید. چنین آرزویی برای یک عروس، دراستثنایی ترین روز زندگی، بی نهایت سخت بود، سعی کردم طفره بروم اما علی قسم داد در این روز این دعا را درحقش کرده باشم. بناچار قبول کردم...هنگام جاری شدن خطبه ی عقد از خداوند بزرگ،هم برای خودم و هم برای علی طلب شهادت کردم و بلافاصله با چشمانی پر از اشک نگاهم را به صورت علی دوختم آثارخوشحالی درچهره اش آشکاربود.ازنگاهم فهمیده بود خواسته اش را بجای آوردم. مراسم ازدواج ما،درمحضرشهید آیة الله مدنی وتعدادی ازبرادران پاسداربرگزار شد و نمی دانم این چه رازیست که همه پاسداران این مراسم،داماد مجلس و آیة الله مدنی همگی به فیض شهادت نائل آمدند!

        کجایند مردان بی ادعا

 

                           کجا رفت تاثیر سوز دعا

 

برگرفته ازکتاب کرامات شهدا




طبقه بندی: کرامات شهدا، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

وبسایت رسمی دغدغه

ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ____ _ ابزاروبلاگ


 
قالب وبلاگ