خاکیان افلاکی
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط محمد طهماسبی

شهید مهدی زین الدین(فرمانده لشگر17علی ابن ابیطالب)

پس اون کی بود که بیدارش کردم؟!

قبل ازشروع عملیات والفجرچهارم عازم منطقه شدیم.شبی برادر زین الدین با یکی دو تای دیگر برای شناسائی منطقه آمده بودند توی چادر ما استراحت می کردند.من خواب بودم که رسیدند.ساعت 2 تا 4 پست من بود.بیدارشده وبه پست رفتم.ساعت4 رفتم سراغ ناصری که باید پست بعدی را تحویل می گرفت.تکانش دادم.بیدارکه شد گفتم: (( ناصری نوبت توست،برو سرپست.)) بعد اسلحه را روی پایش گذاشتم.اوهم بدون اینکه چیزی بگوید پا شد و رفت.من هم گرفتم خوابیدم.

چشمم تازه گرم شده بود که دیدم یکی به شدت تکانم می دهد،حسین رجب زاده بود

به زحمت چشم باز کردم؛

- ها؛چیه؟!

- کی سر پسته؟!

- مگه خود نیستی؟!

- نه! تو که بیدارم نکردی.

با تعجب گفتم: پس اون کی بود که بیدارش کردم؟!

ناصری نگاهی به جای خالی آقا مهدی کرد و گفت: ))فرمانده لشگر......!))

حسابی گیج شده بودم. بلند شدم،نشستم: ((جدی می گویی؟!))

- آره

چشمانم به شدت می سوخت و با ناباوری از چادر بیرون زدیم.

راست می گفت،خود آقا مهدی بود.یک دستش اسلحه و دست دیگرش تسبیح و ذکر می گفت: تا متوجه مان شد،سلام کرد.زبانمان از خجالت بند آمده بود ناصری اصرار کرد که اسلحه را از دستش بگیرد،نپذیرفت.گفت: ((من کار دارم،می خواهم اینجا باشم.))

مثل پدری مهربان نواختمان و فرستادمان سمت چادر. بعد خودش تا اذان صبح به جای ناصری پست داد.




طبقه بندی: خاطرات، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

وبسایت رسمی دغدغه

ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ____ _ ابزاروبلاگ


 
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic